X
تبلیغات
دست نوشته های دل

دست نوشته های دل

یلدا 91

سلامو درود
امشب شب یلدا
فردا روز ننه سرما
میاد به خونه همه ما
بیا تا قدر یکدگر را بدانیم
... بیا تاگرما بخشش روح همدگر بمانیم
نورو گرمایی خورشیددورتر دورتر میشه
هوای اسمان گاهی ابری و بارانی میشه
کتاب خواجه راز رو برداریمو تفالی با نیت خیر برای یگدگر زنیم
بیاید امید وارورهامون بهم در سردی و تاریکی امشب گره بزنیم
غمو غصه و کینه و قهر هامون را به سیاهی امشب بسپاریم
من توی این شب برایت یلدای خوش و نیک وصبوری و شادی طلب میکنم
یلدا تان مبارک عزیزانم
+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1391ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

عشق

 
سلامو درود
اسمان ابی
زمین خاکی
تو فرستاده خدایی
نوری ز ان اسوی ماوارای
...
تو حس بودن
تو حس ماندن
تو ذات خدایی
**عشق**
 
سلامو درود
اسمان ابی 
زمین خاکی 
تو فرستاده خدایی 
نوری ز ان اسوی ماوارای 
تو حس بودن 
تو حس ماندن 
تو ذات خدایی 
**عشق**
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1391ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

حکم را دل کردم..

 دل را ز تو پر کردم ..

 حکم  لازم کردم ..

از رسوایی وشرم پرهیز کردم..

برهمه عشقمو ثابت کردم..

هرچه دل بردی ازم

بر گرداندم..

تنها دل تو را با خود خاک کردم ...

به امید کرمت خدا خدا کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1391ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 


کجا هستم کجا هستی،یه حسی بین ما گم شد
دلم هوای عشقو داشت،دلت هوای عالم شد
بهت گفتم که مدیونی به این چشمای بارونی
بهت گفتم که باور کن،ازم چیزی نمی دونی
گذشتی از کنار من،نخواستی عاشقت باشم
نذاشتی با نگاه تو،پر از احساس و رؤیا شم
بهت گفتم،بدون دیره،دلم بدجور دلگیره
تو خندیدی و فهمیدم،دلت پیش کسی گیره
نفهمیدی تو حرفم رو،همه فکر تو رفتن بود
سکوت تا آخر دنیا،تمام قصه ی من بود
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1391ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

ستار من

خدایا
بارها دقیقا همان جایی دستم را گرفتی که میتوانستی مچم را بگیری
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1391ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

مادرم

دلم گرفته مادرم فراموش کار و بی هواس شده

 

خدایا خودت کمکش کن

مثقال
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1391ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

مهر

 
سلامو درود
بوی پاییز زود تر ازان میرسد
پرستوها رفتن
برگهای سبز رنگ باختن
خیابانهای شلوغ
...
دلها پر از شو ر شوق
باز بوی کفش لباس و کیف نو
باز بوی مهر ورزیدن
باز غریبهای جدید و دوستان فردا
باز زنگ مدرسه و ساعت های همکلاسی
باز سلامو برپا و برجای معلم با مهربانی
بازم جشنو شور و دلواپسی
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1391ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

دوستدارم خدا

سلامو درود

گاهی من نیستم ، گاهی خیابان خانه ام رو فراموش میکنم ،

گاهی نمیدانم چندتا بهار تا زمستان را با لطافت و سختی کذارندم

اما میدونم که خدایی در همین نزدیکی ها بوده و هست

و من و اون همدیگر رو اگر هم گم بکنبم زودتر از هرکس و هرچیزی پیدا میکنیم

و تنهایی و اه اشکمون را با هم تقسیم میکنیم

خدایا تنها امیدم تنها تورو میپرستم

ودوست دارم 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1391ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

باید

سلامو درد

نوشتها را باید نوشت سخن های باید گفته ها رو گفت

 

لازم به نوشتار و یا کلام نیست گاهی

 

 با نگاه؛ .گاهی با اشاره و گاهی

 

هم با تلخترین لبخند

 

و گاهی هم با سکوت.....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1391ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

نقطه های بسیار

انچه نوشتم کار من تنها نیود

  • دل شکسته شدو دست کمک اون بود

  • بردست نوشتهای دل شکسته ام خرد مگیر

  • قابل دادن این لحظه مهمان دلم دل گرفته ای بود

  • + نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1391ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    امید ان فردا

    سلام ایا این قلب دوم ره گشا و یار من خواهد شد

    امیدان فردا

    نگاره: سلامو درود 
دستان دیروز
امیدان فردا‏

    نگاره: سلامو درود
دوقلوها ی 33 روزه‏

    + نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1391ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    سلام و درود
    توی  سفر عشق ابتدا همه چیز روی گذاشت و فدا کاری و  وفا و تفاهم شروع میشه
    (.....    توی این سفر
    توی این مسیر زندگی
    توی این گذر زمان و تلف شدن جوانی
    توی این همه فرصت های طلای از دست رفته ....)
    اولین
    اولین کسی که بگه
    بگه
    بگه
    دوستدارم
    نوی این ره گذر زمان
    توی این سفر عاشقی
    زودتر شکست میخوره و ضربه فنی بی وفای و تضاد اخلاقی و خیانت و و
    میشه
    اما اما اما
    اون یکی زودتر به نقطه پایان میرسه
    نقطه سر خط
    + نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1391ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    اه

    اهی ز دل کشیدم موجی شد و طوفانی
    فرود امد سقف اسمان بر سرم جون اواری
    زندگیم گشت سبز و زرد و قرمز
    ندیدم بهار شدم گل یخ زمسانی
    میدونم الکی بود اما فل ودا بود
    + نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1391ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    2 قلو 22

    + نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1391ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    رمضان 91

     

    سلامو درود
    امشب هرجا که هستید
    تنها با دلت گوشه ای نشستید
    امید به هر کس که بستید
    به ندای دلشکسته ات گوش فرا میدی
    در تزاروی گناه یا ثواب نشستید
    در خانه یا مسجد یا بیمارستان هستید
    وقتی که دست به دعا به پهنای دلت بسوی خدا هسستید
    بیاد عزیزی اه در دل و اشکی که ریختید
    وقت ملاقات با محبوب خود گذاشتید
    بیاد همه اونهای که حتی نمشناسید
    امشب که میهمان خدای رحیم هستید
    در رحمت به روی خود باز گذاشته
    ایا بیاد من پیر و خسته هم هستید؟
    التماس دعا رو جمع بستید؟ 
    دایی مجید 21 رمضان سال 91نگاره: عکسی فوقــــ العاده از مکــه‏

    + نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1391ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    آرزوی من....

    ای که بر سر قبر من گذر میکنی

    منو محتاج دعای خیر خود مکنی

    خوب نگر و ببین اینجا خانه منه

    منو گاهی دایی صدا میکردن

    اه و حسرتت را فر و بر

    بر مرده بیجان من تو رحمی بر

    بفرست فاتحای و بگو حرف دلت را

    اذردمت اینک بیامورز تو من را

    دستم ز ظلم حفا در حقت کوتاه شد

    تمامی ارزوی من بدست نیامده چال شد

    اخرین ارزویم بر سنگ قبرم نوشتم

    تنها رحم و بخشش ز تو خواستم

     

     عکس

     

     

     

    با تشکر از نسرین خانم مهربانم

    + نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1391ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    فرستاد های خدا در فصل مهمانی خدا از راه رسیده

     
     
    سلامو درود
     قدم تازه رسیده دوقلو بنام حسین و هستی
    در این ماه مهمانی ماه خیر برکت میمون مبارک باد
    هر کودکی به به دنیا میاد با خودش این پیام رو داره
    خدا هنوز تز بنده هاش نامید نشده
    نوهای دلبنده خوش امدین
    ای فرستاده مهر خدا هوش امدین
    نشانه عشق و وفا خوش امدیدن
    ای نوهای گلم خوش امدین
     
    حدود ساعت ۱۲شب روز شنبه ۳۱ تیر ماه ۱۳۹۱ و برابر با اول رمضان
    بیمارستان ام ای ار شیراز بلوار چمران
     
    + نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1391ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    خدایا عاشق کن

    سلام

    گاهی خواسته یا ،نا خواسته عزیزی که با تمام وجود دوستش داریم از زندگیون میره بیرون با دیگری ادامه میده و این سخترین و وحشناکترین لحظه لحظه زندگیونه

    بیاید بخودمون به کار هامون به رفتارمون به اطرافمون یه نگاهی بکنیم شاید این دعای یه عاشقی بود که در حقمون کرد

    خدایا عاشق کن تا بفهمه حال دردم

    + نوشته شده در  جمعه 23 تیر1391ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    شرط ، رنج

    سلامو درود
    بازی شطرنج از شرط و رنج تشکیل شده
    مثل بازی زمانه منو تو ست
    بهنگام بازی فکر حرکات مهرهای حریف و از دست دادن مهرهای خودت(فرصت) باش
    نه به خود مهر های توجه ات جالب بشه
    ... چشم عقل و درک و فهمتون باز کن
    دل نسپار به قیافه طرفت
    البته اگر میخوهای پیروز زمان ، مکان باشید
    نه بازنده همیشه
    گول خرف های عاشقانه و تهدیدهای تو خالیشو نخور
     
    + نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1391ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

     
    سلام و درود
    سردی تنم درمانی ندارد
    غصه تنهاییم سامانی ندارد
    گر تو در کنارم باشید مرگ بر من پیروزی ندارد
    تنهام تنها ترینم این بر من عیبی ندارد
    ...
    خوش باش هر جا و با هر که هستی
    این دنیا و ان دنیا برام فرقی ندارد
    گرمایی وجود و خاطراتت زنده نگه داشته منو
    اغوش گرمت با زمزمه شیرینت نیاز دارد که دگر امکان ندارد


    ببخشید اگر غلطو غلوط نگارشش بد بود
    دل گفت دست نوشته های دایی مجید بود
    پسنده کن فل ودا و از ته دل بود
    از انتخابتون متشکرم
     
     
     
    + نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1391ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    آروزی من......

    ای که بر سر قبر من گذر میکنی

    منو محتاج دعای خیر خود مکنی

    خوب نگر و ببین اینجا خانه منه

    منو گاهی دایی صدا میکردن

    اه و حسرتت را فر بر

    بر مرده بیجان من تو رحمی بر

    بفرست فاتحای و بگو حرف دلت را

    + نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1391ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    ای که بر سر قبر من گذر میکنی

    منو محتاج دعای خیر خود مکنی

    خوب نگر و ببین اینجا خانه منه

    منو گاهی دایی صدا میکردن

    اه و حسرتت را فر بر

    بر مرده بیجان من تو رحمی بر

    بفرست فاتحای و بگو حرف دلت را

    + نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1391ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    خدایا به عضمتت شکر

    سلامو درود
     هر کودک با این پیام به دنیا مباد
    ** خدا هنوز از انسان نا امید نشده **
    ** خدا هنوز از انسان نا امید نشده **
    + نوشته شده در  شنبه 10 تیر1391ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    000

    : دلم اشک واهه
    : خدا انگار که خوابه
    : خبر ز خالم نداره
    : مگر منو جز بنده هاش حساب نداره
    : همش بفکر دیگرانه
    : از شبام تا سپیده
    : غم دارمو غصه
     خدایی دلم چقدر طاقت داره
    : چشمه اشکم مثل ناودونه
    daee_majid: خدایی هیچ وقت کم
    Photo: : دلم اشک واهه
: خدا انگار که خوابه
: خبر ز خالم نداره
: مگر منو جز بنده هاش حساب نداره
: همش بفکر دیگرانه
: از شبام تا سپیده
: غم دارمو غصه
 خدایی دلم چقدر طاقت داره
: چشمه اشکم مثل ناودونه
daee_majid: خدایی هیچ وقت کم نمیاره
    نمیاره
    + نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1391ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    چرا ! ؟؟؟ 0

     

    Photo: سلامو درود 
چه شبها با نگاه به ستاره صبر کردییم تا ماه بیاد
چه نیمه شبها ماه رو نگاه کردیم تا خورشید بیاد
چه ساعت ها چشم به جاده زندگی و امید  وارزو دوختیم
تا اون 000 بیاد
بیاد اشک های سرد در تاریکی و خاموش وسکوت ریختیم
اما دریغ از صبا که خبری ز اون نیامد
اما با واقعیت حاظر نستیم رو برو بشیم و بازم چشم بره راهیم
چرا ! ؟؟؟ 0

     

    سلامو درود
    چه شبها با نگاه به ستاره صبر کردییم تا ماه بیاد
    چه نیمه شبها ماه رو نگاه کردیم تا خورشید بیاد
    چه ساعت ها چشم به جاده زندگی و امید وارزو دوختیم
    تا اون 000 بیاد
    بیاد اشک های سرد در تاریکی و خاموش وسکوت ریختیم
    ... اما دریغ از صبا که خبری ز اون نیامد
    اما با واقعیت حاظر نستیم رو برو بشیم و بازم چشم بره راهیم
    چرا ! ؟؟؟

     

    + نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1391ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    خدا میشه؟

    سلامو درود
    خدایا فاصله ام با زمین کم کردم تا به تو نزدکتر باشم
    خدایا از راه و بی راه گذر کردم که به تو هم نوا باشم
    خدایا دلم از ادم و ادمیت گرفت امدم تا شاکی زمین و زمانت باشم
    خدایا در این تنهایی و دل تنگی دوستدارم که تنها در اغوش تو باشم
    خدایا منو میپذیری تا جان دارم بنده توی تنها باشم
    خدایا دلم را شکستن میشه من تنها بیمار تو باشم
    دوستدارم خدا میشه این پیام رو در گوشت نجوا داشته باشم
    + نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1391ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    روز نو مبارک

    سلام : امروز 77 روز از بهار سال 91 گذشت
    7 عدد مقدسی هست
    امروز تولد مولود کعبه علی (ع) است
    امروز روز پدر و مرد هست
    دوتا 7 دوتا مناسبت
    بیاید بشماریم ایامی که چون باد ، گاهی تلخ و گاهی شیرین
    ... وقتی سخت و وقتی سهل بر منو تو گذشت
    بیاید بشماریم خطاهایی که اشکار نشدن
    بیاید غنیمت بداریم دلهایی که بدست اوردیم
    بیاید روزه بگیریم برای  اشک . اه و دل شکستنهای که نا خواسته به وجود اوردیم
    بیاید به مناسبت فرخنده روزی جون امروز ببخشیم تا خدا هم مارا ببخشد
    بیاید برای چشم به راهان فردا و جوانان از علی مدد بخواهیم
    زندگی جدید مبارک باد
    دوسنتان دارم
     
    دایی مجید شیراز
     
    + نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1391ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    پدر یعنی : ؟

    پدر + = پ + پارسا ، د +درنا ، ر + رحمت
    پدر - = پ - پیر ، د -درد ، ر - رنج
    پدر بزرگ + = پ+ پارسا ، د+ درنا ، ر+ رحمت ، ب + بخشنده ، ز +زیبا ، ر + رهبر ، گ + گنج
    پدر زن + = پ + پارسا ، د + درنا ، ر + رحمت ، ز + ... زیبنده ، ن + نایاب
    پدر زن - = پ - پیر ، د -درد ، ر - رنج ، ز - زشت ، ن - نادان
    پدر شوهر + = پ + پارسا ، د + درنا ، ر + رحمت ، ش + شکوه ، و + وفا ، ه + هدیه ، ر + رهبر
    پدر شوهر - = پ - پیر ، د -درد ، ر - رنج ، ش - شک ، و - وقیح ، ه -هدر ، ر - رسوا
    پیشایش روز پدر مبارک
    پدر از دید اولاد مثبت +
    پدر از دید اولاد منفی -
    Photo: پدر   +    = پ +  پارسا  ، د +درنا  ،  ر + رحمت 
   پدر  -  = پ -  پیر  ،  د   -درد  ،  ر   - رنج
پدر بزرگ + = پ+ پارسا ، د+ درنا ، ر+ رحمت ، ب + بخشنده ، ز +زیبا ، ر + رهبر  ، گ + گنج
پدر زن + =   پ + پارسا  ، د + درنا  ،  ر + رحمت ، ز  +  زیبنده ، ن  +  نایاب
پدر زن -  = پ -  پیر  ،  د   -درد  ،  ر   - رنج  ، ز  - زشت ،  ن  -  نادان
پدر شوهر  + = پ + پارسا ،  د + درنا  ،  ر + رحمت ، ش + شکوه ، و + وفا  ، ه + هدیه ، ر + رهبر
پدر شوهر - = پ -  پیر  ،  د   -درد   ، ر   - رنج ، ش - شک ، و - وقیح ، ه  -هدر ، ر - رسوا
پیشایش روز پدر مبارک
پدر از دید اولاد مثبت +
پدر از دید اولاد منفی -
دایی مجید
    + نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1391ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    مردی یا نامردی

     
    سلامو درود عشق پنجره ای هست به سوی اسمان اسمان پاک و بی لکه و سیاهی در هر زمان چه جوانی چه مسن بودن چشم به این پنجره میخوره و بهمین دیدار خود بخود باز میشه وسعتش به اندازه تمامی ارزوها و امیدهای از دست داده و داشته هست گاهی سو تفاهم ها به س...و نیت ها و گاهی هم برعکس باعث وصل یا جدایی میشه انقدر باید مرد باشی ( چه دختر چه پسر) اگر واقعا نمیتونی خوشبخت رو با هم بودن حس کنی حتی اگر هم شد دلشو بشکنی به نفع اون قدم به عقب گذاشتی این مردیه نه نامردی
    + نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    من ومادرم

    من ومادرم

     

     

    درپناه بی پنهان بودم   

    امن وارام در دنیای خود بودم

    در پناه کمندی از کل بلا بودم

    نه ترسی و نه اهی ودر هو هوس بودم

    غم که سهله در عین اسایش بودم

    حکم دل صادر شد وخشت را بنا کردم

    گفتن بیاد بر دنیای دیگر ناخواسته اطاعت کردم

    پس از کلی صبوری وشادی که در دل مادرم بودم

    با همه چشم انتظاری سفر بر این جهان نمودم

    خود نیامدم اوردنم من به جای خود دلبسته بودم

    اشکم را ندیده بودن و بانک اعتراضی ننمودم

    دست تقدیر وچاقوی جدای بر ریشه خود احساس نمودم

    بانک براوردم من را جدا نسازید من عمری دل به این وصلت کشودم

    من کنون در این جهان بی یاور وبی پناه وتشنه وگرسنه ماندام

    در خون خود غلط میزدم واشک بر گونه های تازه خود میدیدم

    بانگی چون خوش بانک خود خدا را شنیدم

    دستی پر زمهر بر پیکر خود دیدم

    لبی چون شیرینی اب زمزم وشادی درب بهشت دیدم

    خانمی مرا در اغوش خود گرفتم گفت من مادرم

    گوی سیل خروشان وکوه اتش فشان خاموش وارامش رو چشیدم

    مادرم با تمام وجودش گفت بیا اسیرم در اغوشم

    گفتم تو کسیتی و چرا گفتی اسیرم

    گفت 9 ماه در درونم بودی

    هر جا و مکان و هر لحظه با من بودی

    اکنون که دلبندمی و از تنم جدا شدی

    دل نگرانم با این همه گرگ ومیشی

    در دنیای نامردی و فنا می بینی

    حراسم که مبادا گرفتار یکی از نا اهل ها گردی

    ترسم ز نوز خورشید و  تاریک شب سیاهی

    بر تو گزند رسد تک به تک گاهی به گاهی

    ای عزیزم من به تو میدم جانو پناهی

    یک دم غافل  زمن نمانی

    راه رفتم وگفتار وکردار با بی سوادی

    به تو اموزم تا بدانی

    + نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط مجید معتضدیان(دایی مجید)  | 

    مطالب قدیمی‌تر